امام المسلمین

شاهی که وصی بود و ولی بود، علی بود....سلطان سخا و کرم و جود، علی بود

غدیر

دو نکته مهم تاریخی

1- هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از مکه معظمه، نقطه عطفی در تاریخ اسلام به شمار می رود. بعد از این هجرت، حضرت سه بار به مکه سفر کرده اند: بار اول در سال هشتم، پس از صلح حدیبیه به عنوان انجام «عمره» وارد مکه شدند; بار دوم در سال نهم به عنوان «فتح مکه» وارد این شهر شدند; و سومین و آخرین بار بعد از هجرت در سال دهم هجری به عنوان «حجة الوداع» به طور رسمی اعلان حج دادند تا همه مردم در حد امکان حاضر شوند.
در این سفر دو مقصد اساسی در نظر بود، یکی بیان مسائل حج، و دیگری مسئله ولایت و خلافت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله.
2- «غدیر» که قبل از «جحفه» قرار دارد، محل افتراق اهل مدینه و مصر و عراق بود. در واقع آخرین محل تلاقی کاروان ها غدیر خم بود. پس از اعلان عمومی، مهاجرین و انصار و قبائل اطراف مدینه و مکه و حتی بلاد یمن و غیر آن به سوی مکه سرازیر شدند. جمعیتی حدود یکصد و بیست هزار نفر در مراسم حج شرکت کردند. امیرمؤمنان علیه السلام هم که قبلا از طرف حضرت به یمن و نجران برای دعوت به اسلام و جمع آوری وجوهات رفته بودند، به همراه دوازده نفر از اهل یمن برای انجام اعمال حج به مکه رسیدند.

واقعه غدیر در یک نگاه

 

اینکه در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله جامعه به رهبری ایشان اداره شود و بعد از آن خود جامعه تصمیم گیر این امر عظیم باشد یکی از امور واضح البطلانی است که هیچ عقل خالی از هوا و هوس آن را نمی پذیرد. مانند باغبانی که نهالی تازه کاشته را بدون رسیدگی و هرس در میان هزاران علف هرز و آفات زمینی و آسمانی رها کند

سال دهم 




ادامه مطلب
[چهارشنبه 22 مهر 1394 ]  [01:19 ق.ظ]  [رسول ایمانی]

غدیرخم

رسول اللَّه صلی الله علیه و آله خطرات محتملى را در تبلیغ این حكم پیش بینى مى كرد ولی مطمئنا آن خطر، خطر جانى براى شخص آن جناب نبود. در ایه شریفه 84 سوره نساء،2  دستور فوق العاده اى به پیامبر صلى اللّه علیه و آله داده شده است. طبق این آیه، ایشان موظف بود به تنهائى در برابر دشمن بایستد، حتى اگر هیچكس همراه او گام به میدان نگذارد! فرار از میدان جنگ كه از گناهان كبیره است، از نظر فقهی برای افراد عادی حد و حدودی دارد. حدّ آن در آغاز، مقاومت یك رزمنده در برابر ده نفر بود سپس خداوند تخفیفی نسبت به این حکم قائل شد و حدّ آن را مقاومت یك رزمنده در برابر دو نفر قرار داد، 3 ولی فرار از میدان جنگ برای رسول اكرم صلّی الله علیه و آله حرام بود و هیچ حدّ و مرزی نداشت؛ یعنی هرگز پیغمبر صلی الله علیه و آله مأذون نبود میدان كارزار را ترك و فرار كند، گرچه همه مردم روی زمین دشمن او باشند و علیه او در مصاف شركت كنند. 
علاوه بر اینکه سنّت و سیرت قطعی آن حضرت هم این بود كه از احدی هراس نداشت تا بخواهد صحنه و میدان را ترك نماید. امیرالمومنین علیه السلام در توصیف شجاعت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: هنگامی که جنگ به اوج خود می رسید و شعله های نبرد برافروخته می شد، ما به رسول خدا پناه می بردیم و هیچ کس از ما مسلمانان به دشمن نزدیکتر از آن حضرت نبود. 4

از شواهد تاریخی و شخصیت و جایگاه خاص امیر المومنین علیه السلام به دست می آید این است که عمده، خطر سیاسی و جوسازی مردم حجاز بود كه مبادا بر اثر جهالت و ضعف فرهنگی دچار شبهه شوند و بگویند: رسول گرامی داعیه رسالت در سر پرورانده تا مردم را محكوم خاندان خود كرده و پسر عمو و داماد خود را جانشین خویش كند و امارت بر مردم را میراث و موروث خاندان خود گرداند

 




ادامه مطلب
[سه شنبه 21 مهر 1394 ]  [01:17 ق.ظ]  [رسول ایمانی]

غدیر

مرحوم آیت الله امینی در کتاب شریف "الغدیر" بحث مفصلی را درباره شاعران «حادثه غدیر» ارائه کردند که اشاره به برخی از مطالب آن در آستانه این عید بزرگ خالی از لطف نیست.[1]

یکی از راه های اثبات تاریخی یک موضوع، بررسی بازتاب آن در آیینه شعر و هنر است و از همین رو علمای ما تلاش کرده‌اند تا از این سند تاریخی نیز برای اثبات حقانیت ولایت امیرالمومنین علیه السلام استفاده کنند.

در اینجا با نام شعرای قرن اول و دوم هجرت آشنا می‌شویم. گفتنی است که برای دیدن متن اشعار آنان در این زمینه باید به خود کتاب مراجعه نمایید چون نقل و ترجمه آنها به طول میانجامد.

 

شاعران غدیر در قرن اول

1) علی بن ابی طالب علیه السلام:

ایشان پس از نبی اعظم صلی الله علیه و آله، فصیح ترین فرد عرب و آشناترین آن ها به خصوصیات و مضامین کلام عربی می باشد. بزرگان اهل سنت، شعری از امام علی علیه السلام در کتاب های خود نقل می کنند که حضرت از واژه مولی در سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه» چنین فهمیده است که "مولا" یعنی کسی که امامت مطلقه دارد و اطاعت از او همانند اطاعت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله واجب است.

امیرالمومنین علیه السلام این ابیات را در ردّ پاسخ به نامه معاویه سروده است. در نامه معاویه، آمده بود: من دارای فضائلی هستم! پدرم در دوران جاهلیت، سرور عرب بود، من خویشاوند رسول خدا و دایی مومنان و نگارنده وحی الهی هستم.

امیرالمومنین علیه السلام پس از خواندن این نامه فرمود: آیا پسر هند جگر خوار با این فضائل بر من ستم می کند؟ آن گاه به جوانی که نزد حضرت بود، فرمود: ای جوان! بنویس: محمد النبی اخی و صنوی ... و ابیات مورد بحث را سرود و این گونه نامه وی را پاسخ گفت.

هنگامی که معاویه این نامه را خواند، به اطرافیانش دستور داد: که آن را مخفی کنند تا کسی از اهل شام آن را نخواند، زیرا با خواندن آن به سوی امیرالمومنین علیه السلام متمایل خواهند گشت. این روایت از جمله روایات مشهوری است که بسیاری از بزرگان چه شیعه و چه سنی آن را نقل نموده اند. از شیعه، شیخ مفید و کراجکی و ابن شهرآشوب را می‌توان بر شمرد و از اهل سنت به نام 26 نفر اشاره شده که ما تنها به ذکر 7 تن از ایشان اکتفا می کنیم:

1 – حافظ بیهقی.

2 – ابو حجاج، یوسف بن محمد بلوی مالکی.

3 – حافظ، ابو حسین تاج الدین کندی حنفی.

4 – یاقوت حموی.

5 – سبط ابن جوزی حنفی.

6 – ابن ابی الحدید معتزلی.

7 – ابن حجر هیتمی.




ادامه مطلب
[سه شنبه 21 مهر 1394 ]  [01:16 ق.ظ]  [رسول ایمانی]
 
امام علی

هرگاه خلیفه اوّل در مشكلات قضائى به بن بست مى رسید از حضرت امیرالمۆمنین علیه السلام الگو مى گرفت. چنانکه نقل شده است، پس از رحلت رسول خدا صلى الله علیه و آله مردى را كه شراب خورده بود به نزد ابوبكر آوردند، خلیفه از وى پرسید: آیا شراب خورده اى ؟ او جواب داد: بلى . ابوبكر گفت : چرا شراب خورده‌اى در حالى كه حرام است ؟ آن مرد گفت : اگر مى دانستم كه شراب حرام است لب به آن نمى زدم. در حالى كه جمعیت زیادى این صحنه را تماشا مى كردند، خلیفه از حكم مسأله عاجز مانده، و دست به سوى عمر دراز كرد!

عمر گفت : این مسأله از معضلات است و چاره اش، ابوالحسن است !

ابوبكر خطاب به غلامش گفت : برو على را حاضر كن، ولى عمر گفت : سزاوار نیست على را بیاوریم، اجازه دهید ما به منزل او برویم .

آنان همراه سلمان به خانه امام على علیه السلام آمده، و جریان را ابلاغ نمودند، حضرت فرمود: چاره كار این است كه او را در بازار و كوچه بگردانید، و از مهاجرین و انصار جویا شوید، كه آیا كسى حكم تحریم شراب را به وى گفته است؟ اگر حكم تحریم به گوش او نرسیده باشد، او را آزاد كنید.

خلیفه به دستور امام على علیه السلام عمل كرد، چون كسى شهادت نداد، وى را مرخص نمودند، بدون این كه بر وى حد بزنند.

سلمان مى گوید: من به امیرالمومنین علیه السلام گفتم : خوب آنان را ارشاد نمودى، حضرت جواب داد:

خواستم حكم آیه سى و پنج سوره یونس را در مورد خود و آنان بار دیگر مورد تأكید قرار دهم كه مى فرماید:

« افمن یهدى الى الحق ان یتبع امن لایهدى الا یهدى فمالكم كیف تحكمون (1) ؛

آیا كسى كه هدایت به حق مى كند براى رهبرى شایسته تر است و یا آن كس كه هدایت نمى شود مگر هدایتش كنند؟ شما را چه مى شود؟ چگونه داورى مى كنید؟ »

امام صادق علیه السلام مى فرماید: هیچ كس ‍ پیش از امیرالمومنین علیه السلام این گونه قضاوت ننموده و این اولین قضاوت آن حضرت پس از وفات رسول خدا صلى الله علیه و آله بوده است.(2) و شیخ مفید (ره) در ارشاد آورده: این خبر مورد اتفاق خاصه و عامه. (3)

 

 




ادامه مطلب
[دوشنبه 20 مهر 1394 ]  [01:25 ق.ظ]  [رسول ایمانی]

 

امام علی، قاطعیت، علوی، منش سیاسی

کسی که اهل سازش و کوتاه آمدن برای تصاحب یا تثبیت حکومت خود نیست فهم سیاسی پایینی دارد. حتی چنین فردی صلاحیت لازم برای تصدی امر حکومت را دارا نیست. حاکم باید اهل معامله باشد، باید بتواند در صحنه تهدیدات، نمایشی خوب را کارگردانی کند و یادش باشد اینها نمایش‌اند و قرار نیست مواضع واقعی آشکارا بیان شود.

هرچند این نگاه، نگاه رایج سیاست‌مداران دنیا است،[1]

اما امام علی علیه السلام در رفتار خود نشان داد که از این روش استفاده نمی‌کند. سیره‌ی ایشان بیانگر این واقعیت است که امیرالمۆمنین علیه السلام مواضع خود را صریح بیان کرده، برای تحکیم قدرت خود از اصولش کوتاه نیامده است. ماجرای شورای شش نفره خلافت، اتمام حجت امام با مردم قبل از بیعتشان با ایشان و رد نصیحت برخی سیاسیون در سازش ابتدایی با معاویه، سه نمونه آشکار است که میزان اهمیت این اصل را نشان می‌دهد.

 

صراحت یا ابهام

امام علی علیه السلام حاضر نشد حتی برای رسیدن به خلافت و بازگرداندن جریان جامعه به مسیر اصلی خود، اندک تسامحی در تعبیر داشته، یا یک دروغ مصلحتی بگوید. خلیفه دوم شورایی شش نفره تشکیل داد تا بعد از مرگش خلیفه مسلمین را تعیین کنند.[2]

این شورا شامل عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، طلحه، زبیر، عثمان و امام علی علیه السلام بود. قرار بر این بود که این شش نفر یکی را از بین خود برای خلافت تعیین نمایند، زبیر به امام علی علیه السلام رای داد، طلحه به عثمان و سعد به عبدالرحمن. عبدالرحمن رای خود را بین امام علی علیه السلام و عثمان معلق بر شرطی گذاشت. او ابتدا به امام علی علیه السلام گفت: «من حاضرم با تو بیعت کنم به شرطی که طبق قرآن، سیره رسول خدا و سیره ابوبکر و عمر رفتار کنی». امام صریح و بی پرده اعلام کرد کتاب خدا و سیره رسولش را قبول داشته، اما به سیره ابوبکر و عمر عمل نخواهد کرد. عبدالرحمن همین شرحها را به عثمان گفت و او بدون درنگ پاسخ داد چنین خواهد کرد. در این هنگام عبدالرحمن با عثمان بیعت کرده، او خلیفه سوم مسلمین شناخته شد.[3]

بدانید هر زمینی از بیت المال که عثمان آن را بخشیده یا مالی از اموال الهی که بذل کرده باید به بیت المال بازگردد ... به خدا سوگند اگر این مال را در جایی بیابم با اینکه مهر زنان شده باشد یا کنیزان با آن خریداری شده باشند آن را به بیت المال باز خواهم گرداند!

 

 




ادامه مطلب
[دوشنبه 20 مهر 1394 ]  [01:23 ق.ظ]  [رسول ایمانی]

 

امام علی

 

بر اساس گزارشات تاریخی،‌ عثمان در حادثه ای فتنه انگیز به قتل رسید و پس از وی، مردم عراق با امام علی علیه السلام بیعت کردند ولی معاویه و به تبع او مردم شام، از همان ابتدا با اعلام عدم مشروعیت حکومت حضرت، از بیعت با ایشان سر باز زدند. حکومت معاویه استمرار یافت و به مدت 40 سال بر مردم شامات حکمرانی کرد، در مواجهه با امام علی علیه السلام در جنگ صفین شکست نخورد و امام حسن علیه السلام را وادار به قبول صلح کرد. ولی مردمی که تحت زعامت حضرت علی علیه السلام بودند، بیشتر از 5 سال، نتوانستند ایشان را تحمل کنند. اما چرا؟ چرا عدالت بر ذائقه ها آنقدر تلخ می آید که تاب تحمل آن را جز برای برهه ای کوتاه ندارند؟ چرا معاویه در استمرار بخشیدن به حکومت خود از امیرالمومنین علیه السلام تواناتر بود؟ نگاهی دقیق به متن جامعه ای که امیرالمومنین علیه السلام و معاویه در آن زندگی می کردند پرده از بسیاری از حقایق برخواهد داشت و پاسخ انبوهی از سوالات را روشن خواهد نمود.

 

مسأله تغییر شخص یا تغییر سبک زندگی

پس از قتل عثمان و اقبال و روی آوردن مردم به امیرالمومنین علیه السلام برای تصدی امر خلافت، حضرت با آنها اتمام حجت می کنند که: دیگر مساله، تنها آمدن یک شخص جدید به عنوان زعیم و حاکم اسلامی نیست، چنین نیست که بگویید علی هم یکی است مثل سایر حکام قبل، می آید و پس از مدتی می رود و دیگری جانشین او می شود و زندگی روزمره ما هم، همچنان که تاکنون گذشته است، سپری می شود. نه خیر، اگر مرا به عنوان رهبر و حاکم خود انتخاب کنید، دیگر نباید توقع داشته باشید گذران زندگی شما به همان منوالی باشد که تا کنون بوده است، دیگر نباید انتظار داشته باشید که حکومت به همان صورتی با شما رفتار کند که تاکنون می کرده است. مساله، تنها مساله تغییر یک شخص نیست، مساله تغییر شیوه و مدل حکومتی است، شیوه ای که 25 سال از آن جدا افتادید و به سبک زندگی دیگری خو کردید.

اسلامی که از ابتدا وارد شامات شد اسلام اموی بود و در طول 40 سال حکومت معاویه، آنچه مردم  دیدند و شنیدند و آموختند، اسلامی بود که توسط معاویه به آنها عرضه می شد. مردم شامات هیچ گاه با سنت ناب نبوی آشنا نشدند. نه امام علی علیه السلام را دیدند و نه حتی وصفی از این شخصیت عظیم و منحصر به فرد جهان اسلام شنیدند

 




ادامه مطلب
[دوشنبه 20 مهر 1394 ]  [01:21 ق.ظ]  [رسول ایمانی]

امام علی

فرخنده سالروز واقعه مبارک غدیر خم فرصتی ارزنده است تا دلائل متقن ولایت و امامت امیرالمومنین - علیه افضل صلوات المصلین - باز خوانده شود تا طریق نورانی سعادت یادآوری شود و مسیر هدایت در مقابل رهپویان حقیقت گسترانیده شود. به ویژه در زمانی که سیه رویان بین المللی می کوشند تا رونوشتی از اسلام ارائه کنند که به هیچ وجه برابر با اصل نبوده که اسلامی است آکنده از سیاهی و تباهی و گمراهی و مملو از قساوت و جنایت و قباحت، و مشحون از اختلاف و تنازع در حد قتل و غارت.

آیا همه این ضلالت های روی صحنه و پشت صحنه، اعمال ننگین در عیان و حمایت های مادی و معنوی پنهان نمی تواند ناشی از روی گردانی از مفاد حدیث غدیر باشد؟ آیا آبشخور این گمراهی و دریوزگی از آن رو نیست که جای چاره، چاه را گزیده اند و به جای چشمه زلال و گوارا رو سوی پساب متعفن آورده اند؟

آری اهمیت بحث از غدیر و سایر دلائل امامت در این روزگار دو چندان شده است. البته و صد البته بحثی منطقی، به دور از هیاهو و بر اساس انصاف و تعقل تا هم برادران مسلمان راه حقیقی را دریابند و هم دیگران بدانند آموزه های اصیل و اصلی دین اسلام فقط و فقط در معارف کتاب و سنت معصومین -علیهم السلام- قابل جستجوست.

آنچه در این مجال مختصر تقدیم به خوانندگان محترم می شود به لطف خدای سبحان با این هدف سعی در پیمایش چنان منهجی دارد.




ادامه مطلب
[دوشنبه 20 مهر 1394 ]  [01:13 ق.ظ]  [رسول ایمانی]

 

پیامبر اکرم

 

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت و امتش را به دو گنجینه گرانبها سفارش کرد: کتاب خدا و خاندان مطهرش؛ « انّى تاركٌ فیكُمُ الثّقلَیْنِ كتابَ اللَّهِ و عترتى اهلَ بیتى»

سپس فرمود تا با این دو هستید گمراه نیستید و نیز بدانید که این دو از هم جدا شدنی نیستند تا اینکه در حوض بر من وارد شوند.

 


 

اما امت او با این دو یادگارش چه کردند؟!

از سخن آن حضرت فهمیده می شود که این دو در حقیقت دو بال یک پروازند. از کار افتادن هر بالی مساویست با سقوطی دردناک تا قعر جهنم.

اما افسوس و صد افسوس که این پیام به خوبی دریافت نشد و یا اگر شد به آن اعتنایی نشد و آمد بر سر جامعه اسلامی آنچه نباید می آمد.

عده ای بال عترت بریدند تا خود بریده نشوند و عده ای دیگر به قرآن بی محلی کردند تا عترت را از غربت خارج کنند.

تعجب است از این وارثانی که وصیت، پاره پاره می کنند و سنگ ارادت به سینه می زنند.

اینجاست که صدای عالمان حقیقی و وارثان بر حق حضرتش به آسمان بلند می شود که ای قوم نابکار این چه ظلمی ست که بر وصیت پیامبرتان روا می دارید قربةً الی الله؟!

این بزرگان در شرح حدیث ثقلین گفتند و نوشتند که خیال نکنید رها کردن یک ثقل و چسبیدن به ثقلی دیگر یعنی عمل به وصیت آن حضرت. به تصریح خود روایت دور افتادن از یکی مساوی است با دور ماندن از هر دو؛ چرا که فرمود «لن یفترقا» این دو از هم جدا شدنی نیستند. پس هم قرآن بدون عترت ضلالت است و هم عترت بدون قرآن.




ادامه مطلب
[دوشنبه 20 مهر 1394 ]  [01:12 ق.ظ]  [رسول ایمانی]

هبة الله

هدف از نگارش این مقاله، اثبات این مطلب است که هر پیامبری، به امر الهی جانشینی دارد.

مرحوم شیخ صدوق از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که ایشان فرمودند:

«خدای متعال یکصد و بیست و چهار هزار نبیّ دارد که من، آقا و برترین ایشان هستم و برای هر نبیّ، وصیّی است که آن نبیّ به امر خدا، وصایت او را تعیین می کند و همانا وصیّ من، علی بن ابیطالب است که آقا و برترین اوصیاء می باشد».(1)

همین مسأله به شکل دیگری هم نقل شده که ذکر آن، خالی از لطف نیست. خصوصا اینکه در منابع برادران اهل سنت نیز آمده است؛ جناب سلمان فارسی، این شاگرد و مصاحب برجسته رسول خدا صلی الله علیه و آله، به ایشان عرض می کند: ای نبیّ الله! هر نبیّ، وصیّی دارد، وصیّ شما کیست؟

(توجه می فرمایید کأنّ وصیّ داشتن هر پیامبر مسأله مسلّمی بوده و این را شاگردان هم می دانستند)

پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت کرده جوابی نفرمودند، امّا روز بعد که مرا دیدند، صدایم کردند، اجابت کرده به سویشان شتافتم، فرمودند: می دانی وصیّ حضرت موسی که بود؟

عرض کردم: یوشع بن نون.

فرمودند: علّت وصیّ شدن یوشع این بود که بهترین و عالم ترین در آن روز، یوشع بن نون بود. سپس در ادامه فرمود: من شاهدم که امروز، علی بن ابیطالب بهترین و افضل مردم است پس او ولیّ و وصیّ و وارث من است.(2)

وجود این روایات سبب شده تا این مطلب در کتب کلامی امامیّه هم مطرح شود. مرحوم علامه حلّی در کتاب "نهج الحقّ و کشف الصّدق" به مناسبت بررسی ادلّه امامت حضرت علیّ بن ابی طالب علیه السلام از سنت (روایات)، چهارمین روایت را، همین روایت مورد بحث ما قرار داده است.(3)

حال با توجه به آنچه گذشت، سوال مهمّی که سبب پیدایش مکتب اهل بیت علیهم السلام و مکتب خلفا4 شده است، مطرح می گردد:

آیا پیامبر صلی الله علیه و آله برای بعد از وفات خود، شخصی را به عنوان جانشین و خلیفه معرفی کرده است یا تعیین جانشین و خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله، بر اساس انتخاب مردم می باشد؟




ادامه مطلب
[یک شنبه 19 مهر 1394 ]  [01:14 ق.ظ]  [رسول ایمانی]

 

عید سعید غدیر خم

آنچه در این نوشتار سعی داریم به آن بپردازیم نگاه صاحب غدیر یعنی امیرالمومنین علیه السلام به خود این روز می باشد، نگاهی که شاید کمتر به آن توجه شده است. این نگاه برای برادران اهل تسنن بایستی خیلی قابل توجه باشد چرا که آنان حادثه غدیر را به گونه ای قرائت می نمایند که شیعه آن قرائت را قبول ندارد. حال ما آنها را دعوت می کنیم به این که اگر قرائت شیعه را قبول ندارید لااقل به قرائت و برداشتی که حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام از این حادثه داشته اند توجه کنید.

اگر امام علی علیه السلام از منظر شما معصوم نباشد ولی عادل که هست. پس این خیلی مهم است که چهارمین خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله و نزدیک ترین صحابه به او این حادثه را چگونه بیان می دارد :

« پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به من خبر داد كه ابلیس و روساى اصحابش هنگام منصوب كردن آن حضرت مرا به امر خداوند، در روز غدیر خم، حاضر بودند. آن حضرت به مردم خبر داد كه من نسبت به آنان از خودشان صاحب اختیار ترم، و به ایشان دستور داد كه حاضران به غایبان برسانند. (در آن روز) شیاطین و مریدان از اصحاب ابلیس رو به او كردند و گفتند: «این امت، مورد رحمت قرار گرفته و حفظ شده‏اند، و دیگر تو و ما را بر اینان راهى نیست. چرا كه پناه و امام بعد از پیامبرشان به آنان شناسانده شد». ابلیس غمگین ‏و محزون رفت.

امیرالمومنین علیه السّلام فرمود: بعد از آن پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به من خبر داد و فرمود: مردم در سقیفه‏ ...» (1)




ادامه مطلب
[یک شنبه 19 مهر 1394 ]  [01:12 ق.ظ]  [رسول ایمانی]
تعداد کل صفحات : 14 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >